سلام سلام
دیروز امتحان داشتم. شب رفتم بعد از ظهر برگشتم. کلی خسته شدم سرما هم برگشت دوباره در نتیجه تمام امروز خواب بودم :(
دوسه روز دیگه باز باید برگردم برای باقی امتحانا. الان هم دارم درس میخونم
معلومه؟ :دی
دوست دارم هی این شکلک رو بزنم :)) 


آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
سلام سلام
دیروز امتحان داشتم. شب رفتم بعد از ظهر برگشتم. کلی خسته شدم سرما هم برگشت دوباره در نتیجه تمام امروز خواب بودم :(
دوسه روز دیگه باز باید برگردم برای باقی امتحانا. الان هم دارم درس میخونم
معلومه؟ :دی
دوست دارم هی این شکلک رو بزنم :)) 


سلام سلام :)
هنوز معلومه دارم درس میخونم؟ :دی
فردا شب میرم برای امتحانات
خدا قوتم بده :دی
سرما هم خوردم مبسوط. خوبه برف بازی نکردم
شب امتحانی به زور آمپول و قرص و شربت سر پا هستم
:))
چقدر این شکلک رو دوست دارم :)) این --> 
فکر کنم یه چیز دیگه میخواستم بگم ولی یادم نمیاد الان. 
سلام سلام
برف اومد :دی
یعنی زمستونِ شیطون، کاملا خودشو نشون داد
از اولین دقایقی که اومد، برف با خودش اورد
صبح از خواب پا شدیم دیدیم یه چادر سفیدی انداخته روش، منتظر نشسته
خیلی شیطونه :))
برف بازی نکردم . خیلی سرده . امتحان دارم میترسم سرما بخورم :دی
پیش خودمون باشه اگه یه کوه درس نخونده نداشتم، عمرا به سرما توجهی نمیکردم و میرفتم برف بازی
الان هم معلومه دارم درس میخونم؟
نیست؟
واقعا نیست؟
ایناها خب جزوه رو ببین :دی

یه چیز بگم تا یادم نرفته: یه شعف خاصی دارم که این رشته رو میخونم
واقعا خوشحالم. یه حس انرژی و واقعا شوق و شعفی که راضیم میکنه
خوشحالم
میدونید این قبولی من هدیه خداونده؟ بدونید. هست :)
سلام به بهمن
ماه من
یاد بگیریم به آدمها خرده نگیریم که غم ندارن، که درد ندارن، که درد بقیه رو نمیبینن، که الکی خوشن
کسی که بی خیالتره، غمش بزرگتره شاید
فقط نمیخواد به بقیه منتقلش کنه
همین
دقیقا دو هفته دیگه امتحانام شروع میشه و من از هیچ درسی هنوز یه صفحه هم نخوندم
خسته نباشم
همه وقتم رو پروژه ها و مقاله و کارهای کلاسی میگیره :(
ترم پیش نمره ها خدا رو شکر خیلی خوب شد
این ترم به خیر بگذره فقط
سلام
چه زمستونی داریم
دیروز هوا صاف بود
امروز صبح بارونی
ظهر صاف
غروب هم برف
الان هم بارونه دوباره
فردا هم لابد دوباره همین چرخه هست
کلا نمیشه یه برنامه ریزی درست و حسابی داشت
:دی
الان معلومه من برای امتحان نرفتم؟
سلام :دی
پنجشنبه امتحان دارم
هنوز کامل نخوندم
کیفمو آوردم جزوه رو از توش بردارم،
یادم اومد باید روی دارو ها دستوراتش رو بنویسم که یادم نره
داروها رو چیدم ردیف روی میز و کاغذ و خودکار برداشتم که بنویسم،
نشستم دارم کتاب داستان میخونم
وسط کتاب خوندن هم اومدم وبلاگ مینویسم
امروز حواسم پرت بود. هست هنوز
دلیلش رو میدونم...
بله وسط پست نوشتن هم مامان خانوم تشریف آوردن با هم صحبت کردیم:دی
نظر مساعدم اینه که تا یه کار دیگه پیش نیومده همینو پست کنم
این نوشته مخاطب خاص داره
راه دیگه ای برای گفتنش نداشتم
آروم باش
به همه چیزهای خوب و عزیزی که داری فکر کن و امید و توکلت به خدا باشه
برات دعا میکنم...