-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 مهرماه سال 1388 11:45
بعضی وقتا دلم سیگار میخواد به درستی یا نادرستیش کاری ندارم ولی انگار بعضی وقتا لازمه چشمتو ببندی، همه ی غصه تو پک عمیق بزنی ... مز مزه ش کنی و .... آروووم.... با دود بفرستیش بیرون باید جالب باشه. شاید امتحانش کردم :دی پ.ن1: از این ماه 2 سوم حقوق ثابتم و از دو ماه دیگه، کل حقوق ثابتم میره برای قسط :دییییییی اگه نتونم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 مهرماه سال 1388 11:50
بعد چه معنی داره چند روزه قلب مبارک ریپ میزنه؟ :دی یکم درد میگیره و نفس تنگ میشه جرات هم ندارم به مامانم خانوم بگم نمیرم یه موقع :))) شانس ندارم کلا. تازه داشتم خوب میشدم :))) حلال کنید خلاصه :دییییییی
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهرماه سال 1388 10:35
سلام مسافرت بودم خیلی خوش گذشت. جای دوستان خالی فقط هوا خیلی سرد و بارونی بود و کلی از وقتمون توی هتل موندیم :))) عوضش موقع برگشت حسابی هوا خوب بود و خوش گذشت. خریدهمانجامشدبااجازه:-" پن1:نمیدونم اخلاق خوبیه یا نه ولی من خیلی زود به محل جدید انس میگیرم و صمیمی میشم باهاش(اشتباه نشه، با مردمش نه، با محیط...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 شهریورماه سال 1388 15:41
سلام من بهترم:) ولی مونده تا برگردم به روال سابق دارم سعی میکنم، امیدوارم درست بشه. توی این چند روزه به خیلی از کارهام رسیدم. برای بعضی های دیگه برنامه ریزی کردم:) عید هم پیشاپیش مبارک:)
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 شهریورماه سال 1388 10:35
رمضان از نیمه گذشته و من طاقت آوردم. آفرین به خودم تلخی این روزهام داره اذیت میکنه خیلی سعی میکنم اثراتش به بقیه نرسه :دی در نتیجه ساکتم معمولا :-" بسه برای امروز. شروع کنم به نوشتن، دیگه تمومی نداره.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 مردادماه سال 1388 11:28
دل من گرفته زین جا.... هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟ :( پ.ن : دله دیگه. بعضی وقتا میگیره :|
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 مردادماه سال 1388 17:15
من خوبم:دی سلام تولد دوستم بود رفتم کامنت بازی کلی خوش گذشت ولی خب تنها بودم :))) دیگه: یکم کارم سبک شده/ خیلی خوبه بعد: برداشت برنج تقریبا شروع شده. اینقدر زیبا هست وقتی درو میشن و عطر برنج تازه میپیچه بعدترش: عطر ماه رمضان همه جا پخش شده. دلم سحر و افطار میخواد. اگرچه نمیتونم روزه بگیرم زیاد :( آخر هم اینکه: دلم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 مردادماه سال 1388 11:14
سلام سلام:) من خوبم هوا خوب نیست ولی از چند روز پیش بارون شروع شده و خیال بند اومدن نداره خب درسته که بارون خوشگل و شاعرانه و زیبا است ولی دیگه نه وسط مرداد اونم اینقدر طولانی مزارع برنج که خسارت کلی دیدن و همه ی خوشه ها افتاده رو زمین و این خیلی بده کشاورز ها خیلی زیاد ناراحتن. بندگان خدا حق دارن خیلی هم سرد شده....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 تیرماه سال 1388 11:40
خوب نیستم سعی میکنم روزهای خوبی داشته باشم. فقط کار میکنم. توی خونه میشم بهار سه ساله که یعنی خوبم. ولی شب ها با گریه میخوابم. گریه ی بی صدا. اشکهایی که خودشون سرازیر میشن بدون دعوتنامه. همین اگه یه روز نباشم، اگه ناغافل همه چی تموم بشه، کوله بارم سنگینه. میترسم، خیلی میترسم... -------- خواب یه دختر رو میبینم که یه زن...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 تیرماه سال 1388 15:20
یه جور خاصی هستم این روزها نمیدونم ولی فکر میکنم خوب نیستم از اونجا شروع شد که هفته ی پیش شوهر عمه برامون آلو قطره طلا آوردن از درختهای خودشون. موقع شستن آلوها همش فکر این بودم که دختر عمه م پارسال بود و از قطره طلاها خورده بوده. موقع شستن آلوها فقط اشک ریختم و توی دلم با صدای بلند اسمشو صدا میکردم و دلم فریاد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 تیرماه سال 1388 13:05
تولد حضرت علی(ع) بر همه مبارک روز پدر هم بر همه ی پدر های سرزمینم مبارک سایه شون همواره مستدام. جسمشون همیشه سالم و روحشون همیشه در آرامش. مشکلات و دقدغه هاشون کم ، خوشی ها شون زیاد ببخشید دیگه سایت آپلود عکس فیل* تر جون هست نمیشه عکس گذاشت دو تا عکس از سایت میذارم امیدوارم مشکلی پیش نیاد
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 تیرماه سال 1388 19:48
دیشب با ماشین یه مسیری رو میرفتیم با خانواده، یه لحظه همه یاد جاده گرگان مشهد افتادیم که دقیقا توی اون ساعت شب رفته بودیم. دلم هوای غریبی داره دلم پر میزنه به هواش .....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 خردادماه سال 1388 16:23
سلام حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن نمیدونم یه مدت اخیر دوستانم چی میبینن ته نگاهم که هر وقت باهاشون بودم یا اومدن دیدنم، همه یه سوال پرسیدن: چرا ناراحتی؟ من که سعی میکنم چیزی بروز ندم پس چرا؟ ...... شاید خیلی از چیزها باعثش باشه سالهای گم شده ی زندگیم دغدغه های این روزهام نمیدونم امیدم فقط به خداست پ.ن: یه چیزی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 خردادماه سال 1388 13:27
روز بزرگداشت مقام زن و روز مادر بر همه ی شیر زنان و مادران سرزمینم مبارک.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 خردادماه سال 1388 11:05
سلام روزگارم بد نیست کار ها فقط زیاد هست که به لطف خدا انجام میشه بعضی وقتا کار زیاد از لطف خداوند به بنده اش هست و باید شکر گزار باشه. ما هم هستیم :) دلتنگی این روزها بیداد میکنه و با کار حلش میکنم. چند سال از زندگیم رو انگار گم کردم. دارم میگردم دنبالش کوچکترین یادی از گذشته اشکم رو سرازیر میکنه و دلم رو غمگین شاید...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1388 13:24
من در همینجا اعلام می نمایم دلم برای خونه خودمون تنگ شده دیگه چه برسه به مامان خانوم و اقای بابا :(((( 1.2.3 چهاااااااار روزه خونه نرفتممممممممممم یه چیزی بگم یواشکی: کار خونه چقدر سخته:( دائم : صبحانه، ناهار، شام. ظرف، لته، جارو. عصرونه، شب چره :دی خیلی یکنواخت و خسته کننده ست :( دست مامان خانوم ها و خانومای خونه درد...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 اردیبهشتماه سال 1388 12:58
روز بزرگداشت مقام معلم این روز رو به همه معلم های نازنینم و همه ی دوستان عزیزم که معلم هستن تبریک میگم. به مامان خانوم و آقای بابا که شغل اولشون معلمی بوده خیلی خیلی تبریک میگم. همیشه خوب زندگی کردن رو بهمون یاد دادن. خیلی از دوستان و آشنایان و فامیل به حرفه ی مقدس معلمی مشغولند, برای همه شون سلامتی آرزو دارم. این روز...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 فروردینماه سال 1388 11:15
خداوندا نمیدونم سرنوشت چطور برام رقم میخوره نمیدونم چی میشه هر چی که هست ازت خواهش میکنم بهم سخت نگیر ازت میخوام چیزی که خیر و صلاح بندگانت هست پیش روشون بذاری دیگه چی بگم خودت میدونی. حواست بهم باشه پ.ن: من چند روز ننویسم هیچکی نباید سراغمو بگیره؟ دلخورم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 اسفندماه سال 1387 10:18
سلام سال نو به همه دوستان عزیزم مبارک امیدوارم سال خوب و سرشار از موفقیت پیش روی همه باشه هر چی آرزوی خوبه برای شما سر سفره هفت سین همه رو دعا کنیم بیشتر از همه، مریض ها رو دلتون شاد
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 اسفندماه سال 1387 08:26
سلام امروز یه دلخوشی دارم. اگه خدا بخواد بعد از ظهر میرم یکی دو دست لباس کوچولوی رنگی میخرم و کادوش میکنم و میسپارمش به دست نسیم مهر و محبت که برسونه دست صاحبش. امیدوارم خوشش بیاد و دوستش داشته باشه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 اسفندماه سال 1387 18:34
خوب نیستم. همین
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1387 14:51
برای اینکه یادم نره: روزهای سختی رو پشت سر گذاشتم :( خیلی سخت. خدا رو شکر:)
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 25 بهمنماه سال 1387 16:57
امروز توی باغچه کوچیک خونه، پامچال، بنفشه و میخک کاشتیم. بهار نزدیکه.....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1387 08:09
تولد امسالمون بدون کیک بود. هیچکی یادش نبود :))))))) امروز تولد ته تغاریه. خدایا شکرت. خودت که میدونی چی میگم. شکرت :)
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 بهمنماه سال 1387 16:34
سلام اومدم یه تشکر بنویسم از آقای بابا و مامان خانوم. درسته همیشه باید ازشون تشکر کنیم. ولی... آقای بابای مهربونم، مامان خانوم مهربونم، ممنونم. من هیچوقت دختر خوبی نبودم. ولی خیلی سعی کردم اذیتتون نکنم. خیلی سعی کردم به زحمتتون نندازم. اگرچه همه این سالها برام زحمت کشیدین. دیدم و کاری نکردم. ببخشید منو. دست مهربونتونو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1387 12:51
بهار این روزها کارش زیاده. به خدا نمیخوام همش گله کنم. کارم رو هم فوق العاده دوست دارم. کارم تفریحم زندگیم همینه. ولی خب خستگی باعث مشه مثلا نتونم درس بخونم یا چند ماه میشه نرفتم خرید. هر چی لازم داشتم سپردم برام خریدن. دلم برای پشت ویترین وایسادن لک زده :دیییییییی دلم برای اینکه پاشم برم توی کتابفروشی کتاب بخرم. برم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 بهمنماه سال 1387 12:55
سلام به بهمن. ماه من :)
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 27 دیماه سال 1387 17:52
بهار این روزا کلا نقاب میزنه. حال خوشی نداره. ولی مجبوره به تظاهر. همین
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 دیماه سال 1387 08:30
سلام سلام من الان ذوق زده هستم. اومدم اینجا بنویسم که من همه کادهامو میخوام. شما اگه جای من بودین از این همه کادو (شکلات، کتاب، پاستییییییییییل، آجییییییل اونم توی کوزه و....) میگذشتین؟ خدایی میگذشتین؟ شوخی بود خیلی خوشحالم از داشتن دوستای خوبی مثل شما. ممنونم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 دیماه سال 1387 11:44
سلام میخواستم بیام در مورد شب یلدا بنویسم. ولی هیر چی فکر میکنم فالم یادم نمیاد. جای دوستان خالی. بسی خوش گذشت. جناب حافظ هم لطف فرمودن و بهانه دست خان داداش و ته تغاری دادن جهت اذیت من . جوری که آقای بابا هم همراهی میفرمودن باهاشون :دی زمستون رو دوست دارم. فصل منه :) از احوالاتم: تازه دارم میفهمم وقتی یکی میگه وقت سر...