این روزها:
بعد از فراغت از درس و امتحان ، به مدد کار فشرده و سنگین وقتم تقریبا پره و البته ناراحت نیستم.
همیشه از کار هدفمند که البته خودم انجامش بدم خوشم میاد.
توی خونه هم بیشتر سعی میکنم با بقیه وقتم رو بگذرونم و یکمی! کمک کنم توی کارهای خونه. اینکه میگم کمی واقعا در حد یه ظرف شستن شاید باشه ولی خودش کلی انرژی میده.
این روزها مشامم پر شده از عطر برنج تازه رسیده. شلتوک تازه. شالی بریده شده
یعنی توی این گرما وقتی استشمام میشه حاضر نیستی با هیچ چیز عوضش کنی.
شاید تکراریه ولی منو یاد بچگیام میندازه.....
حس شامه قوی که میتونه سالهای گذشته رو پشت سر بذاره و منو ببره به اون دوران و تمام خاطرات جلوی چشمم رژه بره........
جای همه خالی.
پانزده روز رفته از ماه است
از افق ماه چارده سر زد
گل نرگس گشود نرگس چشم
خنده مهدی(عج) به روی مادر زد
عید بر همه مبارکدر حق هم زیاد دعا کنیم که عجیب مورد قبول قرار میگیره. بهار رو هم فراموش نکنید که زیاد محتاج ه به دعا. همه محتاجیم.
چون غباری به روی دامن تو
جای خوش کرده ام مرا مفشان
بنده ام ، بنده ی فراری و تو
بند بر گردنم بنه، بکشان
هر خطا کرده ای عطا بنما
بکشان و بر آستان بنشان
نمیدونم چرا از وقتی تصمیم گرفتم درس نخونم برای آزمون جمعه اینقدر وقت دیر میگذره. حالا اگه میخواستم شرکت کنم سه سوته تاریخ امتحان سر میرسید.
سلام
شاید خیلی قدیمی شده باشه ولی من یه دفتر چه خریدم و دلتنگیا و حرفامو اونجا مینویسم. قبلا هیچوقت اینکار رو نکردم همیشه میترسیدم یکی نوشته هامو بخونه ولی الان ترسی ندارم. شاید خیلی بهتر از نوشتن در فضای سایبر باشه.
پ.ن : چه این روباه آتشی ادیتور گذاشته