مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387

بعد از یه شب وحشتناک و دست و پنجه نرم کردن با مریضی ، صبح با یه خبر فوق العاده خوب شروع شد :دییییی

دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387

باز هم من و شب و سکوت و تنهایی

شب رو دوست دارم، تاریکیش رو، که کسی روشنی اشک رو نمیبینه.

سکوت رو دوست دارم!

تنهایی رو هم، چون هیچکس محرم آدمی نیست جز خودش!

شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387
سهم من از زندگی همیشه یه چیز بود.........
شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387

نمیدونم باید چیکار کنم

موندم بین دوراهی

بین رفتن و موندن

بین بودن و نبودن

...

سه شنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1387
:|

دوشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1387

تویی که اون بالا نشستی، حواست به من هست اصلا؟

من که همیشه حواسم بهت بوده تو هم همیشه هوامو داشتی، ولی چرا بعضی وقتا سرتو برمیگردونی اونور؟

سه شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1387
دو سه روزی در جمع خانواده بزرگمان سپری شد
بسی خوش گذشت و بسیار مهمان نوازیشان دلنواز بود (از اونا که رنگش سبزه)

برای اینکه یادم نره:

اینکه میگن ( آدما رو باید در سفر شناخت ) بهم ثابت شد

ذهنیتم در مورد بعضی چیزا عوض شد: هیچوقت راننده تاکسی بیسیم .... (میخواستم یه کلمه اینجا بنویسم که برای سوء برداشت چشمپوشی کردم) پایتخت نشین رو از یاد نمیبرم


پ.ن : خیلی مایل بودم دوستان رو ببینم ولی به علت زیپ بودن برنامه :دی نشد
پنجشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1387

روز معلم، همیشه خوشم میومده از این روز

فقط یه چیزی که هر وقت بهش فکر میکنم خنده م میگیره:

من سالها درس میدادم (همون معلم بودم:دیییییی) ولی هیچوقت هیچکی نگفت روزت مبارک =)) =))

شاید به خاطر اینکه یا از شاگردام خیلی کوچیکتر بودم یا به فاصله یکی دو سال بزرگتر :پی

یا به طرز عجیبی توی این هفته کلاسام تموم میشد :O

 

پنجشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1387

خیلی وقتا دلم میخواد همه ی سیگار های پیر مرد رو که گوشه پیاده رو کز کرده یه جا بخرم که چشم ندوزه به دو رو بر که یکی پیدا بشه یکی دو نخ ازش بخره

پنجشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1387
افسوس که هر چه برده ام باختنی است 
بشناخته ها ، تمام ، نشناختنی است
برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت 
بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی است 
   1      2    >>
Clicky Web Analytics